خرید بک لینک
یک استکان کوچک کمر باریک را در نظر بیاورید، حالا فکر کنید چای در آن قل زند و سر برود، شرح حال ایام به غایت سخت و پر تشویش همین روضه ی باز دو خطی بود! روزها میان آن اقوال و دل نگرانی ها و اشک ها و دعوا

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

رو به رویش که نشستم گونه هایش سرخ شده بود و با آن چشم های تیله ای سیاهش خیره خیره میخواست سر حرف را باز کند، نم نمک یخش باز شده بود که گفت دیشب ازفرط اضطراب خوابش نبرده یا وقتی روی صندلی ماشین منتظرم

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

هنوزم از هم صحبتی باهاش لذت میبردم هنوزم جواب پیام هاشو زود و بی معطلی میدادم، هنوزم از نظر من خوش فکر و عاقل و با شعور بود! هنوزم رئیس محبوب من مونده بود حتی الان که ظن ام راه بدگمانی و پیش میگرفت حت

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

دو سال بیشتره که با یه دعوای حسابی دور شدم ازش

هیچ شباهتی به من نداشت،هیچ نزدیک قلبمم نبود

اما یه مدت بود،جای اون آدمایی که نبودن و قرار بود پرکنه

که نکرد،که نشد!

بعد دوسال میگه اومدم بگم بیا برگرد!

تو گذشته ی من هیییچی نیست که ارزش برگشتن داشته باشه

همچنان که آیندمم دره باغ سبزی نخواهد داشت!

لبخند میزنم و از کنارش رد میشم بعنوان کسی که

قرار نیست برای بار دوم تو کثافت شنا کنه!!

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

هرچند که اتفاقات این دنیا و حکمت ها و تصمیم ها و پیچیدگیش

دیگه عجیب و بی معنی نیست،

اما مگه میشه اینهمه تمارض کنیم به رضا به رضائک!؟؟؟

نه نمیشه.

همچنان که برخی روزها هرقدر هم دور شن باز هم با همون کیفیت

خودشون و به تو تحمیل میکنن با عنوان خاطره،با عنوان یادگاری

و حسرت، حسرت ها...

و این حسرت های دنباله دار که حاصل محبت های بی توقعه!

یک نفر از بین خیل عظیم علامت سوال روزهای خاکستری و خنثای جوونی

کم نه،حذف نه!گم شد...

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

چه ای کاش ها و حسرت ها که با یک فوت قوی و یا یک آه عمیق
درست ظهر گرم بهاری یا شب سرد پاییزی از دل ما برنیامده و بی هوا
بر شانه هایمان ننشسته است!
شانه های سنگین که هرازگاهی گردنت را درد میاورد
یا معده ات را میسوزاند
یا حتی از قلبت تیر میکشد...!
لباسش بلند و بنفش بود، متناسب ترین رنگ
با کروات یاسی مرد پشت سرش.مرد پشت سرش؟!!!
همان مرده دقیقا پشت سرش.
...
دو نفر روی شانه هایم دارند باله میرقصند...
در یک شب مطبوع بهاری

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

مثل یه باد بود یه طوفان سریع یه حمله ی شن ریزه که چشمات و رو به دنیا میبست تا به خودم بجنبم،زیر و روم کرد و رفت...

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

همانطور که داشت از قژ و قوژ ماشین بدرد نخورش حرف میزد و از صداهای اضافه آن شکایت میان تار و پود نخ نمای فکر و خیالاتم دختری را میدیدم که هر روز چطور پله های مکتب خانه اش را طی الارض میکرد و به دنبال خ

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

میگه باید به خودت کمک کنی،

باید بشینی و بازش کنی،بسنجی و بذاری حل بشه

بعد یه گوشه ی دور از ذهنت رهاش کنی

جنگ و چطور براى خودم حل کنم؟

چطورى این هیمه ى بزرگ از خشم و سیاهى رو

گوشه ى ذهنم رهاش کنم که همه ى وجودم و نبلعه؟

شب ها با حس خفگى از دوییدن یا صداى چمباتمه زده از فریاد نزدن

از خواب نپرم؟

چطوری نترسم از صداى بچه هاى حیرون بی خانواده،

یا از فکرم ببرم هجوم گورهاى بی کفن و...


جنگ

جنگ

جنگ

هراس تا همیشه ى من!


برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: مینا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 22:31

صفحه بندی